Uncategorized

عمویی که رفت

عمو احد.

با دستای بزرگش با چشم های روشنش. با لبخندش. با استکان همیشه پُرش. عمو احد رفت. ضعیف شده بود. خیلی زود. خییلی زود. دیگه خونی در رگش جریان نداره. قلب بزرگش نمی تپه. عمو احد با همه ی دردی که کشید.

اون نگاه آخر اون دستی که گرفت. چشمش که انتظار دیدن بابا رو داشت. سکوتی که کرد. لرزش نگاش. دست بزرگش که آروم دستم رو گرفته بود. دستهایی که رنگ می زد زشتی ها رو.

آخ عمو احد عمو احد. چه کردی با خودت.

امروز 25 اردی بهشت، عمو احد رفت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s