ستاره شناسی، علم و فناوری

برای چند ده سال دیگر خودم

چند روز پیش داشتم توی یک بلاگ قدیمی ام دری می زدم. این وبلاگ رو 3-4 ساله دارم. یکبار تمام مطالبش به اشتباه پاک شد و تونستم دوباره همه رو از صفحات ذخیره شده استخراج کنم و دوباره پست کنم ولی خب نظرات و بحث ها که بر نمی گردن.
کلی خاطره با این وبلاگم دارم. «تا بعد» شاید به نوعی یادآوری باشه برای اینکه آینده ای وجود داره. اولین پست این بلاگم این بود:
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
فردا روز دیگریست.
با این امید که فردا ها روزهای جدیدی هستند اومدم و نوشتم و نوشتنم تکامل یافت. نگاهی به بلاگ کاملا نشون می ده که چطور شیوه ی نوشتنم تکامل پیدا کرده. هنوز هم دفتر های قدیمی ام رو نگاه می کنم. دعوایی که با خودم داشتم توی نوشته هام رو هنوز می خونم و برام جالبن.
خب تقریبا همه یک سری نوشته های شخصی دارن که فقط خودشون می فهمن چیه. چیزی که هنوز الان برام جالبه اینه که همون موقع هم می دونستم یک روز رجوع می کنم و این نوشته ها رو می خونم. یک روز که چه بسا خیلی حتی بعد از الان هم باشه ولی با این حال این موضوع رو نوعی بهانه و کم ارزش کردن نوشته هام می پنداشتم که برای آینده ام بنویسم که بدونم کی بودم و چی شدم. در عوض الان از اینکه نوشته ام(گیرم موضوعات دیگری هم باعث شده به نوشتنم ادامه بدم) وقتی متن های نوشته ی خودم رو می خونم، بهتر از هر کسی می تونم نویسنده رو درک کنم. چراکه خودم بودم.
از داستان واره ها گرفته تا غر غر ها تا خیلی چیزها که هیچوقت نخواستم روی وب و در دسترس عموم بذارم و اون چیزهای معدودی که برای تمام دوستانم خوندم.
این متن هم شاید به نوعی برای خودم باشه صرفا ولی یک جنبه ی کاملا عمومی داره و اونم اشتراک در این تجربه ی همگانی است؛ نوشته هایی از گذشته، کاملا شخصی، کاملا مرموز. چه کسی اینها رو نوشته؟ آه من خودم!
وبلاگ نویسی رو دئوست دارم چون این امکان رو بهم می ده علاوه بر زدن حرف هام و گفتن نظراتم، اونها رو برای همیشه در دسترس داشته باشم. کسی چه میدونه شاید چند ده سال دیگه خوندن این مطالب خیلی خیلی جالب تر باشه و حتی ضروری باشه.
برای خودم می نویم. برای خودم هم در کنار دوستانم و همه می نویسم. این من که چند ده سال بعد داری این مطلب رو می خونی من(یعنی خودم و تو) این مطلب رو چند ده سال پیش نوشتم و دارم به دنیایی فکر می کنم که توش صلح و امنیت و دوستی بین انسانها برقرار باشه. چیزی که شک دارم الان هم(چند ده سال دیگه) توی زمین وجود داشته باشه. به هر حال خیلی برات امیدوارم. خیلی خیلی امیدوارم.
موفق باشی «من». دوستان امروزم رو نام نمی برم ولی تو یادشون باش. یاد اونایی که باهات دوست بودن. گرچه گذر زمان انسانها رو دور می کنه، ولی به نوعی اونها رو نزدیک هم می کنه. احساس نوستالوژیک مشترک بین تو و دوستان چند ده سال قبلت تو رو به اونها نزدیک میکنه. سراغشون رو بگیر. مهم نیست چه روی داده و کی روی داده اونها خوشحال خواهند شد.
مدتی پیش نامه ای برای ساکنان زمین در پنجاه هزار سال دیگه نوشتم و ماهواره ی کئو اون رو به مداری بلند برد تا پنجاه هزار سال دیگه اون رو به زمین برگردونه. توی اون دنیایی آرام و امن رو آرزو کردم که توش جنگ نباشه و هیج جانداری تحت ظلم نباشه. دنیایی که در رویاهایمان(من و دوستانم) اون رو آرزو دارم. دنیایی که قطعاً می شه خیلی زودتر بهش رسید.
خب بسه شاید بعدا هم بیشتر برات نوشتم این «من» چند دهه ی بعد.
RSS | عضو خبرخوان شوید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s