شخصی

سلام آقای سلطانی!

داشتم می رفتم بیرو. جلوی مجتمع که داشتم می رفتم دیدم یه خانومی داره می آد.
خب تا حالا که هیچی یه خانوم داره می آد دیگه مگه چیه؟
داشتم از کنارش رد می شدم که خب نگاهی کردم همینجوری بعد دیدم نه این چهره کمی آشناست!
فکر کردم خب حتما توی مجتمع دیدم از اهالی مجتمع است که آشناست.
توی یک قدمی هم دیدم اون هم داره به من نگاه می کنه و بعد: (( سلام آقای سلطانی!)) اینو با یه لحن خاصی گفت انگار من باید سلام می کردم و نکردم.
من فقط گفتم سلام و رد شدم قدم بعدی رو که ورداشتم فکر کردم چی شد؟ کی بود؟
از من رد شده بود برگشتم و گفتم شما!؟
یه لحظه احساس کردم سوالم دیگه آخرشه. حالا طرف هر کی بود نشناختمش بعد هم بجای اینکه یه جور روشو بپوشونم که نشناختم برگشتم با پرویی می پرسم شما!
برگشت گفت منم زاوه!
اینجا بود که دوزاری افتاد از دوستان قدیمی و همسایه های جدید(ما تازه به این مجتمع اومدیم)
به هر حال ایشون با صدای بلند گفتن که به بزرگی خودشون من رو می بخشن و من هم یه مرسی کوتاه گفتم و رفتم.
بعد فکر کردم خب بابا من از کجا باید بشناسم! آخرین بار که دیدم هم رو 4 سال پیش بود(البته چند ماه پیش هم جایی دیدمش و از روی کسی که همراهش بود شناختمش.) بعدش خانوما معمولا بی میکاپ بیرون نمی آن.
من هم عادت نداشتم با چهره ی ساده! خب نشناختم دیگه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s